تبلیغات
شهر فرنگ - مطالب مرداد 1392

جستجو

آمار بازدید

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
قالب وبلاگ

شهر فرنگ




اکانت ما در شبکه های اجتماعی :

اکانت ما در فیسبوک  اکانت ما در اینستاگرام  اکانت ما در توییتر




خیلی خوشحال بودم، هنوز چند ساعتی وقت داشتم تا حاضر شوم. به سراغ کمد لباسهایم رفتم و با وسواس زیاد لباسی را انتخاب کردم صورتم را اصلاح کردم و به ساعت نگاهی انداختم با اینکه عقربه های آن خیلی کندتر از همیشه حرکت میکرد ولی هر لحظه این انتظار برایم لذت بخش بود. لباسهایم را با دقت پوشیدم و بهترین ادکلنم را زدم. از پنجره به بیرون نگاه کردم برف خفیفی درحال باریدن بود مثل همیشه کمی برایش نگران شدم وزیر لب گفتم: " نکنه توی برف براش سخت باشه بیاد". به آرامی بر روی صندلی کنار پنجره نشستم و به بارش برف خیره شدم.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مردادماه سال 1392 ساعت ساعت 12 و 07 دقیقه و 59 ثانیه توسط : ...  | دسته :
  • ادامه مطلب   [ نظرات ]

  • کسی بی خبر آمد

    مرا دست خودم داد

    کسی مثل خودم غم

    کسی مثل خودم شاد

    کسی مثل پرستو در اندیشه پرواز

    کسی بسته و آزاد

    اسیر قفسی باز

    کسی خنده کسی غم کسی شادی و ماتم

    کسی ساده کسی صاف

    کسی در هم و بر هم

    کسی پر ز ترانه

    کسی مثل خودم لال

    کسی سرخ و رسیده

    کسی سبز و کسی کال

    کسی مثل تو ای دوست

    مرا یک شبه رویاند

    کسی مرثیه آمرد برای دل من خواند

    من از خواب پریدم

    شدم یک غزل زرد

    و یک شاعر غمگین

    مرا زمزمه می کرد

    نوشته شده در شنبه دوازدهم مردادماه سال 1392 ساعت ساعت 06 و 00 دقیقه و 27 ثانیه توسط : baba bozor | دسته :
  •    [ نظرات ]

  • گاه میاندشم
    خبرمرگ مرا باتو چه کس میگود
    آن زمان که خبر مرگ مرا
    از کس میشنوی روی تو را
    شانه بالازدنت را ،بیقید
    وتکان دادن دستت که مهم نیست زیاد
    و تکان دادن سر راکه عجب عاقبت مرد؟
    افسوس!کاش میدیدم
    من به خود میگویم
     ((چه کس باورکرد،، جنگل جان مرا ،عشق تو خاکسترکرد))
    نوشته شده در جمعه یازدهم مردادماه سال 1392 ساعت ساعت 17 و 50 دقیقه و 46 ثانیه توسط : baba bozor | دسته :
  •    [ نظرات ]

  • نوشته شده در جمعه یازدهم مردادماه سال 1392 ساعت ساعت 08 و 37 دقیقه و 45 ثانیه توسط : baba bozor | دسته :
  •    [ نظرات ]

  • سلام

     

     

     این کلمه 6 حرفی 4 نقطه ای بد کلمه ایه بد یعنی چی؟

    ازش متنفرم چه میشد که ما آدم ها این کلمه رو بوجود نمیوردیم تبسم

    6 حرف بیشتر نیست ها ولی نزدیک به 10 تا معنی میده :

    یکیش جداییه وااااای

    یکی دیگه غم و غصه وااااای

    فاصله و دوریوااااای

    ناراحتی و اندوه وااااای

    بی قراری و نا آرومی وااااای

    غریبی و غربت وااااای

    و ..................

    حالا فهمیدیم کدوم کلمه رو میگم:

                 ? انتظار ?

    اگه نباشه زندگی بی معنی میشه (از نظر من ) اگه باشه هم صبر و تحمل و سختی لازمه مشکوکم

          خدایا به همه چشم انتظار ها صبر و تحمل بده

    نوشته شده در جمعه یازدهم مردادماه سال 1392 ساعت ساعت 01 و 55 دقیقه و 50 ثانیه توسط : baba bozor | دسته : بابابزرگ، 
  •    [ نظرات ]