تبلیغات
شهر فرنگ - مطالب تیر 1390
برای دانلود این کتاب اینجا کلیک کنید



طبقه بندی: سایر، 

تاریخ : پنجشنبه شانزدهم تیرماه سال 1390 | ساعت 08 و 37 دقیقه و 08 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات

اسكندر هنگامى كه خود را در آستانه مرگ دید، بطلمیوس بن اذینه را كه فرمانده سپاهیان او بود به زمامدارى بعد از خود برگزید و به او وصیت كرد كه تابوت مرا به اسكندریه نزد مادرم حمل كنید و به مادرم بگوئید كه مجلس عزاى مرا به این ترتیب تشكیل بدهد.
سفره طعام بگستراند و همه مردم كشور را به آن دعوت نماید و اعلام كند كه همگان دعوتش را بپذیرند، مگر كسى كه عزیز و دوستى را از دست داده باشد، در آن مجلس شركت نكند، تا شركت كنندگان در عزاى اسكندر با خوشحالى بدون خاطره تلخ وارد مجلس گردند و ایجاد خوشحالى كنند تا مجلس عزاى اسكندر مانند مجلس عزاى دیگران با حزن و غم تواءم نباشد.
وقتى كه خبر مرگ و وصیت او به مادرش رسید و تابوت اسكندر را در كنار مادرش گذاشتند، مادرش نگاهى به جنازه فرزندش افكند و سپس گفت :
((اى كسى كه ملك و حكومتت ، اقطار عالم را گرفته و همه پادشاهان بناچار در برابر عظمت تو تعظیم مى كردند، ترا چه شده است كه امروز در خوابى و بیدار نمى شوى ؟ و در سكوت فرورفته اى و سخن نمى گوئى ؟))
سپس مطابق وصیت فرزندش اسكندر، به همه مردم كشور، اعلام كرد كه در مراسم عزا و اطعام شركت كنند، به شرط اینكه شركت كنندگان ، به مصیبت مرگ دوست و عزیزى گرفتار نشده باشند، او ساعتها در انتظار نشست ولى هیچ كسى دعوت او را اجابت نكرد، از خدمتگذاران مجلس از علت این امر جویا شد.
در پاسخ گفتند: تو خود آنها را از اجابت دعوتت منع كردى .
گفت : چطور؟
گفتند: تو امر كردى كه همه دعوت ترا اجابت كنند، به شرط آنكه ((كسى كه عزیز و محبوبى را از دست داده جزء دعوت شدگان نباشد)) و در میان اینهمه مردم كسى نیست كه داراى این شرط باشد.
وقتى كه مادر اسكندر این مطلب را شنید به اصل ماجرا پى برد و گفت : فرزندم با بهترین راه تسلیت مرا تسلى خاطر داد.




طبقه بندی: داستان تاریخی، 

تاریخ : پنجشنبه شانزدهم تیرماه سال 1390 | ساعت 08 و 36 دقیقه و 18 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات

شعری از آیت الله خامنه ای تقدیم به حضرت مهدی (عج)

دل را زبی خودی سر از خود رمیدن است
جان را هوا ی از قفس تن پریدن است

از بیم مرگ نیست كه سر داده ام فغان
بانگ جرس ز شوق به منزل رسیدن است

دستم نمی رسد كه دل از سینه بركنم
باری علاج شكر گریبان دریدن است

شامم سیه تر است ز گیسوی سركشت
خورشید من برآی كه وقت دمیدن است

سوی تو ای خلاصه گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پركشیدن است

بگرفت آب و رنگ ز فیض حضور تو
هر گل دراین چمن كه سزاوار دیدن است

با اهل درد شرح غم خود نمی كنم
تقدیر قصه ی دل من ناشنیدن است

آن را كه لب به دام هوس گشت آشنا
روزی (امین) سزا لب حسرت گزیدن است




طبقه بندی: شعر،  مذهبی، 

تاریخ : چهارشنبه پانزدهم تیرماه سال 1390 | ساعت 14 و 41 دقیقه و 37 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات
http://www.up.iranblog.com/images/m06uznkuw0oe00zoie.jpg


طبقه بندی: سایر، 

تاریخ : جمعه دهم تیرماه سال 1390 | ساعت 08 و 52 دقیقه و 15 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات
تعداد کل صفحات : 11 ::      ...   2   3   4   5   6   7   8   ...  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.